|
|
|
|
|
چند روز پیش جلسه جبهه دموکراسی و حقوق بشر را در حالی برگزار کردیم که دکتر معین در این جلسه حاضر نبود . چرا که دکتر عازم سفر حج شده. سفری که با هیچیک از مسافرتها قابل مقایسه نیست. پارسال که قسمت شده بود تا یک بار دیگه به خانه خدا پا بگذارم ،به توصیه یکی از بزرگان دیوان حافظ را به همراه برده بودم و در خلوت شبهای سفر در طبقه دوم مسجد الحرام که کمتر زائری اونجا می نشست ،بعد از خوندن نماز و ادعیه ، حافظ میخوندم. چند سال پیش هم که مدت کوتاهی در کلاسهای آواز آقای افتخاری شرکت کرده بودم، ایشون میگفت در طواف کعبه تصنیف " ای نامت از دل و جان ..." را با سایر زائران زمزمه میکردیم. تا کسی اونجا نره و در اون فضا قرار نگیره نمیتونه این حس و حال رو درک کنه. امیدوارم همه آرزومندان دیدار یار به وصال برسند. داشتم از جلسه دموکراسی می گفتم. قبل از جلسه به هیچیک از مدعوین نگفته بودیم دکتر در سفره. فقط دکتر خاتمی و آقای تاجزاده خبر داشتند . دوستان یک به یک می آمدند و مینشستند .ولی هیچکس جای دکتر معین نمینشست. وقتی تاجزاده میخواست جلسه را شروع کند به آقای کدیور تعارف کرد تا جای دکتر بشینه. دکتر آقاجری گفت اونجا جای دکتر معینه . اینجا بود که قضیه لو رفت و تاجزاده گفت دکتر در سفر حج هستن. خانم حقیقت جو گفت:خوبه پس سوغاتی مفصلی در انتظار اعضای جبهه دموکراسیه.تا آخر جلسه کسی جای دکتر ننشست تا اینکه آخرای جلسه اومدن و گفتن که آقای حجاریان دم دره .حجاریان به خاطر همزمانی ساعت جلسه ما با جلسه گفتار درمانی نظراتشو مکتوب داده بود و قرار نبود بیاد . اما دلش راضی نشده بود و اومه بود تا از نزدیک در جریان بحث ها باشه. به همراه دکتر کامبوزیا رفتیم و سعید رو آوردیم . همه اصرار کردند که جای دکتر بشینه ولی قبول نکرد و در گوشه اتاق روی نیمکت نشست. بعد از جلسه حسابی امیدوار شدم. با یکی از بزرگان حضر در جلسه دیشب صحبت میکردیم. میگفت فکر نمیکردم این جبهه شکل بگیره و در همون جلسه اول متلاشی میشه. ولی الان هر جلسه که میگذره و بحث ها هم پخته تر میشه به آینده جبهه امیدوار میشم. مخصوصا که دوستان برای اینکه وقت رو از دست ندن منتظر بازگشت دکتر معین نموندن و برای این هفته هم جلسه گذاشتن. انشاءالله جمعبندی جلسات رو در آینده نزدیک به اطلاع مردم می رسونیم.
ای خدا این وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن نیست در عالم زهجران تلخ تر هر چه خواهی کن ولیکن آن مکن |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 18 شهریور1384ساعت 14:25 توسط حمید سیدی
|
|
||
|
|
|
|
|
دوروز پیش روز پزشک بود.روزیکه به مناسبت تولد ابن سینا روز پزشک نامگذاری شده.این روز رو به تمام پزشکان عزیز تبریک می گم. پزشکانی که واقعا برای خدمت به خلق خدا تلاش می کنند. کم نیستند پزشکان با تقوا یی که تو این دوره زمونه خدا رو در نظر دارن و کار خلق خدا رو راه میندازن.من خودم تعدادی از اونا رو میشناسم.اما در مقابل عده ای هم از این بزرگوارا هستن که متاسفانه جز مادیات چیزی رو در نظر ندارن.امیدوارم خدا به این دسته از پزشکها که خود مبتلا به بیماری دنیا پرستی هستن شفای عاجل بده و لذت خدمت به بیمارا رو به اونام بچشونه. خوش بحال اون پزشکایی که حساب و کتاب ویژه ای با خدای خودشون دارن.
میخوام خاطره ای رو در همین رابطه براتون بگم. محل کار دکتر معین یک مرکز طبی دولتیه.قبل از عید امسال دکتر شکوری یه روز گفت به دکتر گفتیم بعد از عید کلینیک نره. من با دکتر موضوع رو مطرح کردم.گفت "نخیر ـ کی گفته؟ این بنده های خدا مادرهایی که از دورافتاده ترین شهرا به خاطر نبود امکانات بچه هاشونو میارن تهران،بیان و با در بسته مواجه بشن خدا رو خوش نمیاد.ما به غیر روزاییکه در سفر هستیم باقی روزا رو ساعت کلینیک هیچ برنامه ای برام نذار."تا آخرین روز انتخبات همینطور شد.به جز ۳ یا ۴ روز که همزمان با سفر ها بود، ساعت کلینیک رو به هم نزدیم.یه روز برا ضبط برنامه آقای امین زاده گفت بعد از ظهر برنامه دکترو خالی بذار.باید بریم ضبط آزمایشی.از قضا روز کلینیک بود.گفتم دکتر باید بره کلینیک. با تعجب گفت :"چی؟کلینیک؟مگه دکتر هنوز کلینیک هم میره؟"خلاصه گفت هر جور شده کلینیک رو کنسل کن. این ضبط واجبه و باید امروز انجام شه.منکه میدونستم جواب دکتر منفیه ولی چون امین زاده خواسته بود به دکتر گفتم.دکتر تو اتاق کارش زیر شیشه میزش دو سری عکس داره. یکی مربوط به کشته شدن پدر و پسر فلسطینیه که دو سال پیش به طرز فجیعی کشته شدن و یکی هم عکسهای مربوط به زلزله بم و آوارگی ساکنین اونجا .دکتر گفت :"میدونی چرا عکسهای بم رو اینجا گذاشتم. اگه در ۲۵ سال گذشته با نگاه علمی کار ها انجام میشد،شاهد این فجایع نبودیم. از یه طرف میگیم پزشک مازاد داریم ،از اینطرف تو هیچ شهرستانی مرکز تخصصی آسم کودکان نداریم که این بندگان خدا مجبور نشن با زحمت خودشونو به تهران برسونن.به آقای امین زاده بگو کار واجب اینه که من اینجا باشم و به این طفلای معصوم برسم ،نه اینکه بریم اونجا و حرف بزنیم و آقایون هم تند تند کات بدن. " تو سفر ها هم کار طبابت تعطیل نمیشد . این یه نمونشه. روز پزشک عده ای از دوستان برای دکتر هدیه آورده بودن. دوستانی هم با دفتر تماس گرفتن و تبریک گفتن. پشت یکی از هدایا این جمله نوشته شده بود "...احیای حسن اخلاق در سیاست را در منش شما میستاییم.سیاستی که میگویند پدر و مادر نمیشناسد و شما کوشیده و می کوشید به آن معرفت بیاموزید."شعر زیبایی هم با خط نستعلیق نوشته بودن که خالی از لطف ندیدم بر حسن ختام مطلب بنویسمش. نتوان گفت که این قافله وا می ماند خسته و خفته از این خیل جدا می ماند این رهی نیست که از خاطره اش یاد کنید این سفر همره تاریخ به جا می ماند موفق و پیروز باشید |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 4 شهریور1384ساعت 11:1 توسط حمید سیدی
|
|
||