تبليغاتX
به سان رود ... - هر چه دیدم همه زیبایی بود
یادداشتهای گاه به گاه حمید سیدی
امروز بعد از مدتها برای پیگیری کاری به وزارت کشور رفتم.یاد اخرین باری افتادم که به اینجا اومده بودم.روز ثبت نام دکتر معین.عجب روزی بود.اول قرار بود ۳ بعد از ظهر دکتر ثبت نام کنه .به خبرگزاریهام همین ساعتو گفته بودیم.بعد از ظهر چند تا تقاضای دیدار دانشجویی اومد. دیدیم تنها ساعتیکه میشه براشون خالی کرد همین ساعته.اینه که ساعت ثبت نام رو به ۹.۳۰ صبح تغییر دادیم.صبح ثبت نام ساعت ۸.۳۰ رسیدم مرکز طبی.رفتم تو اتاق .دکتر مشغول تنظیم بیانیه ثبت نام بود. سعید(شریعتی)دو قطعه شعر بهم داده بود تا بدم به دکتر که اگه خواست تو بیانیه استفاده کنه.یکی شعر امروز نه آغاز و نه انجام جهان است ... بود و یکی هم به نظرم شعر دوباره میسازمت وطن.دکتر گفت برا آخر بیانیه این بیت از حافظ رو که دغدغه های خودمو نشون میده در نظر گرفتم:            دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک                             جامه ای در نیکنامی نیز می باید درید

 یک گروه دانشجویی بعد از استعفا از وزارت برای قدر شناسی از دکتر بیت زیر رو تقدیمش کرده بودن :

قحط جود است آبروی خود نمی باید فروخت 

باده و گل از بهای خرقه می باید خرید

دکتر از این حسن سلیقه خوشش اومده بود و دنبال غزل رفته بود و بیت اول رو از اون موقع به یاد داشت. 

بیانیه رو برای تایپ از دکتر گرفتم  و از اتاق بیرون اومدم. کمی دیر شده بود. دکتر داشت تو اتاق خودشو آماده می کرد.یهو با عجله بیرون اومد و گفت "بیانیه رو ببینم."بادقت بیانیه رو خوند یه جمله اضافه کرد و کاغذو پسم داد و برگشت  تو اتاق.احساس کردم خیلی آروم شد. کاغذو نیگا کردم.جمله"ادای دین به شهیدان پاک باخته "به بیانیه اضافه شده بود.

اینکه چقدر دکتر به شهدا و خانوادشون ارادت داشت بمونه واسه بعد. دکتر آماده حرکت بود . گفتم اگه اجازه بدین از بیانیه تعدادی کپی تهیه کنم تا اونجا خبرنگارا به زحمت نیفتن.دکتر لبخند زد و گفت"چرا که نه".   تو راه کپی بودم که تلفنم زنگ خورد. سعید بود:"حمید بازم که دیر کردین .همش تقصیر توست.به دکتر میگم عوضت کنه."کپی ها آماده بود .سوار آسانسور شدیم.دکتر گفت"حالا ثبت نام بکنیم یا نه؟"سوار ماشین شدیم.حالا دیگه تلفن پشت تلفن.دکتر شکوری و دکتر کولایی و شریعتی .دکتر به شوخی میگفت بهشون بگو به جمعبندی نرسیدم. منم شوخیم گل کرده بود .میگفتم دکتر پشیمون شده.بالاخره با نیم ساعت تاخیر رسیدیم.من هنوز شوخی هام ادامه داشت. به دکتر شکوری میگفتم دکترمعین منو مامور کرده حواسم به شما باشه یه وقت ثبت نام نکنید.تو راه برگشت راجع به بیلبورد های قالیباف که قدم به قدم تو خیابونا نصب شده بود صحبت کردیم.

اینروزا بادکتر معین وقتی راجع به  ایام انتخابات  صحبت میکنم یه حس عجیبی تودکتر میبینم.هرچند روند شمارش آرا ودخالتها ناراحتمون کرده اما به قول دکتر "همه اش خیر بود چه اومدنم چه رد صلاحیتم چه بیانیه بازگشتم.... خدا خواست اجری رو که بعد چند سال تلاش تو دولت نصیبمون میشد تو همین مدت کم بهمون بده...از این به بعدش هم انشاءالله خیره. نکنه یه وقت احساس نگرانی کنی.این ایام زود گذره . هیچ کار خدا بی حکمت نیست..."

امروز سالروز وفات حضرت زینب (س)بود.بانویی که الگوی صبر و بردباریه .

این احساس دکتر نسبت به ماجراهایی که زمان انتخابات اتفاق افتاد منو به یاد این جمله حضرت زینب میندازه که در پاسخ به  یزید جواب داد. وقتی یزید از زینب در مورد کشته شدن حسین(ع) ویارانش در واقعه عاشورا سوال کردحضرت جواب داد:

"مارایت الا جمیلا". جز زیبایی چیزی ندیدم.

نمیدونم احساس شما اینروزا چیه . ممنون میشم نظرتونو برام بنویسید.

 

            

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مرداد1384ساعت 15:17  توسط حمید سیدی  |