|
|
|
|
|
اینقدر دیر به دیر مطلب مینویسم که کلی سوژه از دستم میپره. امروز هم که خواستم مطلب جدیدی بنویسم متوجه شدم وبلاگ دکتر معین هک شده. به همین خاطر آخرین مطلب وبلاگ دکتر رو ازشون گرفتم و با چند تا از دوستان تصمیم گرفتیم وبلاگمونو به نوشته دکتر معین اختصاص بدیم. دفاع از كيان علمي و دانشگاهي- ياد بود استادمرتضی مميز: طي روزها و هفته هاي گذشته چهره هايي برجسته از عرصه فرهنگ و ادب و هنر را از دست داديم . اول تراژدي ترور مصطفي عقاد كار گردان صاحب نام سوري و سازنده فيلم محمد رسول الله بدست متحجران تروريست كه به نام دين نماد گفت و گوي واقعي را در عصر ما نشانه رفتند و بعد فقدان منوچهر آتشي شاعر آزاده و مردمي كه يادگار نسل پيشاهنگ شعر معاصر بود و در آخر هم در گذشت اندوهبار مرتضي مميز استاد دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران، پدر گرافيك ايران و خالق "نشانه ها" براي ما.از اين آخر شروع مي كنم و براي ياد بود خاطراتي چند از استاد مميز برايتان مي گويم :در سال 1377 قرار بود كه اولين قرار داد همكاريهاي علمي و تكنولوژيك بين جمهوري اسلامي ايران و جمهوري فدراتيو روسيه بعد از كارشناسي زياد و پيگيري مداوم سفير كشورمان به امضاي وزراي علوم و فناوري دو كشور برسد. چرخه بوروكراسي دولت و مجلس و گرفتن مجوزهاي قانوني، امضاي قرار داد را به تابستان 78 كشاند و با بحران كوي دانشگاه تا پائيز همان سال به عقب انداخت. درهمان زمان نمايشگاهي از آثار نقاشان و گرافيست هاي مشهور ايراني در مسكو برگزارمي شد. بالاخره سفر انجام شد و÷س از يك روز كاري نفس گير و سرد پائيزي و برنامه هاي فشرده ديدار مقامات دولتي و دانشگاهي و بازديد از فرهنگستانها و مراكز پژوهشي و فناوري بايد در ضيافت عصرانه اي در ساختمان قديمي و زيباي سفارت ايران شركت ميكرديم. غير از اعضاي هيات وزارت علوم ( از جمله دكتر معتمدي، دكتر خانيكي و دكتر ازهري) و كادر سفارت، هنرمندان ايراني هم حضور داشتند. پس از خير مقدم آقاي سفير و چند جمله اي كه من به رسم تشكر و توضيح اهداف سفر بيان كردم، صحبت و گفتگوي حضار به طور سر پايي ادامه يافت. استاد مرتضي مميز هم در گوشه اي با دكتر خانيكي صحبت مي كرد. نمي دانم چه مي گفتند ولي بعد با بزرگواري و وارستگي ويژه خود پيشم آمد. اين اولين ديدار حضوري ما بود، هر چند از اولين دوره مسئوليتم در وزارت فرهنگ و آموزش عالي سابق با نام و شخصيت علمي و هنري ايشان آشنا بودم و رعايت حرمت و منزلت استاد را به طور مكرر به مسئولان وقت دانشكده هنرها و دانشگاه تهران تأكيد مي كردم. در آن ضيافت عصرانه مرحوم مميز گفتند كه من به عنوان يك معلم دانشگاه در غيابتان گفته ام و آمدم كه حضوراً هم به خاطر دفاع شما از حريم دانشگاه و كيان علمي و دانشگاهي كشور به سهم خود تشكر و قدرداني كنم. هنرش را مي شناختم، اما اين درك و احساس مسئوليت اخلاقي اش براي من جالب بود. قطعاً او نيازي به اين اظهار محبت نداشت ولي مهم درك و واكنش او بود. اين ارتباط روحي و عاطفي و بعضاً ديدارها كم و بيش ادامه يافت. از جمله در بازديد از نمايشگاه گروهي گرافيست هاي ايراني در بوداپست كه همزمان شده بود با برگزاري كنفرانس جهاني علم براي قرن -21 در مجارستان. آخرين ديدار در بهار امسال بود كه به اتفاق آقاي بهمن پور و حميد آقای سيدي در بيمارستان آبان به عيادت او رفتيم، همسر عزيز و گرانقدر استاد هم در كنارش بود. استاد با چهره اي شاد و اميدوار از نامزدي ام در انتخابات نهم به عنوان نماينده خانواده دانشگاهي ايران خرسند بود و اينكه اين حضورموجب شد كه " ما هم تكليف خود را بدانيم"! و...و آخرين وداع در روز شهادت امام صادق (ع) در مراسم تشييع در خانه هنرمندان بود كه جامعه فرهنگي و هنري، دانشگاهيان و بخصوص دانشجويان و شاگردان فرهيخته و قدر شناس استاد با شكوهي در خور درآن شركت كرده بودند." دفاع از كيان علمي و دانشگاهي" وتكريم استادان و دانشمندان وظيفه اي مهم در برابر هر مسئول اجرايي و هر شهروند ايراني علاقمند به سرنوشت كشور، سربلندي جامعه نسل هاي آينده است. وقتي دانشگاه مي تواند مبداء تحول و توسعه محيط ملّي و حتي جهاني باشد كه از منزلت، حرمت، آزادي علمي و استقلال برخوردار باشد و استاد ودانشجويش دغدغه امنيت شغلي و معيشتي، سياسي، اجتماعي، فكري و فرهنگي نداشته باشد. دانشگاه اداره كل يك وزارتخانه نيست كه از بالا برايش تصميم گيري و ابلاغ شود. برنامه ريزي هاي درسي، آموزشي، پژوهشي و فرهنگي، امور اداري- استخدامي و مالي معاملاتي، انتخاب مديران و پيشنهاد رئيس دانشگاه جزو حقوق اوليه و متعارف استادان و دانشگاهيان است. در دوران مسئوليتم در وزارت علوم، سعي كردم اين تجربه موفق جهاني و همين حق اساسي دانشگاهيان را در قانون جديد وزارت بگنجانم كه متاسفانه سطحي نگري و مخالفت هاي جناحي و سياسي مانع آن شد، اما وقتي اين حق را با تفويض اختيارات وزير به استادان و انتخابي شدن روساي دانشگاهها به انجام رساندم، بياد ندارم كه با همين اقدام حداقلي هيچ موضوع ديگري فضاي دانشگاهها را در اين حد مثبت و مشاركت جويانه كرده باشد. بگذارم و بگذرم. ياد و خاطره همه مديران وروئسای برجسته و شجاع دانشگاهها را بايد گرامي داشت كه با هر تفكري كه داشتند به كيان علمي و دانشگاهي وفادار ماندند. از دكتر علي اكبر سياسي و دكتر فرهاد تا به امروز.چون هفتم آذر ( روز تشييع استادممیز) سالگرد در گذشت حميد مصدق ديگر استاد دانشگاه و شاعر دير آشناي دانشجويان و دانشگاهيان مبارز نيز هست با چند سطري از " قصيده آبي ، خاكستري، سياه" او، سوگنامه امروز را به پايان مي برم:" من اگر برخيزمتو اگر برخيزي همه برمي خيزند من اگر بنشينم تو اگر بنشيني چه كسي برخيزد؟ چه كسي با دشمن بستيزد؟ چه كسي پنجه در پنجه هردشمن دون آويزد؟ دشتها نام تو را مي گويند كوهها شعر مرا مي خوانند كوه بايد شد و ماند رود بايد شد و رفت دشت بايد شد و خواند در من اين جلوه اندوه زچيست؟ درتو اين قصه ي پرهيز كه چه؟ درمن اين شعله عصيان نياز در تو دمسردي پاييز كه چه؟ حرف را بايد زد درد را بايد گفت ...." |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 11 آذر1384ساعت 23:41 توسط حمید سیدی
|
|
||