تبليغاتX
به سان رود ... - حافظ چه نالی گر وصل خواهی...
یادداشتهای گاه به گاه حمید سیدی
بعد از شرکت در مراسم چله چلچراغ و لذت بردن از ذوق و سلیقه و خلاقیت بروبچه های چلچراغ ٬ دیشب هم از تماشای فیلم "یک بوس کوچولو" (اونم تو سینما فرهنگ که کلی کلاس داره و احساس با کلاسی به آدم دست میده ) لذت بردم.فردا شب هم پدر و مادرم بعد از ۲ ماه دوری از وطن  بر میگردن و خونه بازم عطر مادر و گرمای نفس پدر رو حس میکنه. تو این مدت که از اونا دور بودم بیشتر قدرشونو دونستم  و فهمیدم که وجودشون چه نعمت بزرگیه.وبلاگ دکتر معین هم بالاخره درست شد و از این هفته دکتر باز برامون می نویسه.با اینکه با دکتر زیاد در تماسم و خیلی باهم حرف می زنیم و درد دل میکنیم ٬ اما نوشته های وبلاگ دکتر رو خیلی دوست دارم و از تعطیلی و توقف های ناخواسته وبلاگ خیلی ناراحت می شم. به خصوص اینکه بعضی وقتا دکتر فکر میکنه که خیلی به وبلاگش توجه نمیکنم و مشکل رو سریع حل نمی کنم. جلسه های دموکراسی هم فضای خوبی پیدا کرده. یکی دو تا کار جدی هم داریم دنبال می کنیم که به وقتش اعلام میشه.فعلا کارا داره خوب پیش میره . خدا کمک کنه خبرای خوبی در پیشه.فعلا خدا نگهدار

راستی یه تفأل هم شب یلدا به حافظ زدم و این غزل اومد :

گر تیغ بارد در کوی آن ماه

گردن نهادیم الحکم لله

آیین تقوی ما نیز دانیم

اما چه چاره با بخت گمراه

ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم

یا جام باده یا قصه کوتاه

من رند و عاشق در موسم گل

آنگاه توبه استغفر الله

مهر تو عکسی بر ما نیفکند

آیینه رویا آه از دلت آه

الصّبر مرّ والعمر فانِ

یا لیت شعری حتّام القاه 

حافظ چه نالی گر وصل خواهی

خون بایدت خورد در گاه و بیگاه

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 دی1384ساعت 12:27  توسط حمید سیدی  |